شيخ محمد شعيب

18

مرآت الاولياء ( فارسى )

پانصد لك خانه همه كافر گردانيد ، بعد از آن بهر يكى از ايشان بت تراشيده داد كه در خانه خود سجده كرده باشى تا حاجت شما روا گردد و چون اخنوخ كلان شد ايشان مدرسه‌ها پيدا كرد ، از آنجا نام او ادريس ( ع ) « 15 » شد و سلاح و حرب نيز او راست كرد و با كافران او جنگ كرد « 16 » و چون ادريس عليه السّلام به آسمان يا به جنت رفت شيطان باز به ظاهر پيدا شد و قصّهء او اينست كه روزى ادريس عليه السّلام سيرى مىكرد و حرارت آفتاب در ذات وى اثر كرد و با خود گفت كه آفتاب از چندين هزار سال راه مىتابد ، تابش او در ذات من چنين اثر مىكند تا حال آن فرشته حامل آفتاب و متعهد اين جرم عالميان است چون باشد ؟ و از روى شفقت دعا فرمود " اللهم خفف عنه من ثقلها و احمل عنه حرّها " آن فرشته را ببركت دعاى ادريس عليه الصّلاة و السّلام تخفيف تمام حاصل شد و از حرارت آفتاب و سوزش آن برآسود و در امر خود متأمل شد كه اين خفت با اظهار غضب الهى است يا از آثار رحمت نامتناهى است - به حق تعالى مناجات كرد ، خطاب آمد كه اين نتيجهء شفقت بندهء ما ادريس ( ع ) است كه از حضرت ما به جهت « الف » تخفيف تو مسألت نموده دعاى او مقرون باجابت گشت - آن فرشته را به جهت اين معنى محبت ادريس ( ع ) در صميم قلب مصمم گشت ، از حق تعالى شرف محبت و عقد اخوت با ادريس عليه السّلام درخواست نمود ، حق تعالى در

--> ( الف ) عر - براى . ( 15 ) مولد او منيف است از ديار مصر ( روضة ) الصّفا مؤلفه مير خواند طبع كتابفروشى مركزى تهران 1338 شمسى ج 1 ص 46 ) يا در بابل متولد شد و آنجا نشو و نما يافت ، هم آنجا از حضرت شيث ( ع ) بن آدم عليه السّلام تحصيل علوم نمود ، بقول متكلّم معروف علامه شهرستانى اغاثاذيمون نام شيث عليه السّلام است كه استاد ادريس ( ع ) بود ( قصص القرآن مؤلفه مولانا حفظ الرّحمن سيوهاروى طبع لاهور ج 1 ص 94 ) نام اصلى ايشان بقول جمال الدّين ابن القفطى هرمس الهوامه ( متبادل به هورس - ( اخبار الحكماء طبع ( lipport ) لائپزگ 1329 ه حاشيه ) بمعنى عطارد يا طرميس بود - قرآن حكيم او را بنام ادريس ( ع ) ياد مىكند « وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ » ( مريم 57 ) نيز رجوع كنيد به سورهء انبيا ع 4 و چنانچه در متن مذكور است نام وى ادريس ازاين‌جهت شد كه به كثرت دراست و تدريس صحف آباى بزرگوار خويش را مشغله نمود ( روضة الصّفا ج 1 ص 46 ) و نيز نام ايشان در عبرانى خنوخ و در عربى اخنوخ بود . ( 16 ) يعنى با بنو قابيل جهاد كرد ( تفسير محيط از ابن حيان الاندلسى طبع اول مصر 1328 ه و تفسير قرطبى و تفسير مظهرى مترجمه سيد عبد الدائم طبع كراچى و تفسير روح المعانى .